خرید بک لینک
یه خستگی عمیقی روی دلم...اومدم ببینم بلاگفا چخبر... پست نور رو خوندم و یه مطلب جدید نوشته بود در مورد "سندروم دختر خوب".یه روز بعد از همه خستگیهام از نادیده گرفتن شدن در شبکه علمی رویان بود که مژده برام یه آگهی فرستاد از جذب نیروی اجرایی در گروه دکتر دانشگاه شریف. جلسه مصاحبه قرارش گذاشته شد و رفتم نشستم با همه اون خستگیها جلوی مصطفی و گفتم؛ من اومده بودم اینجا برای اینکه بیوانفورماتیک یاد بگیرم. ولی نهایتا میبینم کار اجرایی هم دوست دارم. کم کم تبدیل شدم به منتورشیپ گروههای پژوهشی. تقریبا همین فضایی که الان ابوالحسن داره. حضورش برای تیم الانمون خیلی مغتنم هست. کارهامون تو اوج بود که کرونا شد و مصطفی اپلای کرد و دکتر شد معاون فناوری وزارت فلان برای فلان کار. همه چی تموم شد. نمیدونم و یادم نمیاد چطوری بود که ارتباطم با مصطفی حفظ موند. بهش گفته بودم که حیف این کار از بین بره. یکی دو سال خیلی جسته گریخته در ارتباط بودیم، چون تازه وارد کشور جدید با یک عالمه حجم درس شده بود و کمی بعدش هم ازدواج کرد. اما ما داشتیم کم کم کارهامون رو میبردیم جلو و فکر میکردیم این بار چطوری برنامهریزی کنیم که اگه دکتر به هر دلیلی مشغول شد و گروه رو نتونست هندل کنه، کلا مجموعه از هم نپاشه.دیشب جلسه حضوری دورهمی داشتیم. دو تا از اساتید خیلی خفنی که برای تعطیلات کریسمس اومده بودن ایران. از وقتی عماد رو با تصمیم خودم از گروه حذف کردم رفتار مصطفی عوض شد. اینطوری که "حالا که از اختیاراتت استفاده میکنی و با چیزی که من باهاش مخالفم، مخالفت میکنی و خودت تصمیم میگیری پس منم با عدالتم باهات رفتار میکنم". ازم میپرسه این چی شد اون چی شد. هما چند بار اومده وسط و هی با من بحث کش دار اعصاب خردکن کرده که فلان و ب

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 17:59

دختره دست کرد تو کیفش، از بین یه صدی و یه دویستی و یه پونصدی و یه دو هزاری، دو هزار رو برداشت داد آقایی که برامون تو مترو ساز میزد.

تنوع پولهاش انگار مال ۱۵ سال پیش...

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: يکشنبه 17 دی 1402 ساعت: 17:59

حدیث میگه از حضرت علی: ارزش هر کسی به اندازه کاری است که خوب انجامش میده.

بعدم شعر مولوی رو میخونه... هر چیز که در جستن آنی، آنی.

آخر نتیجه گیری میکنه ارزش هر آدمی به ایمانش هست.

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:27

خودم البته مینویسم سنم رو باورم نمیشه این عدد منه. داستانی است!

بعضی وقتها فکر میکنم چقدر خوب شد بزرگ شدم اینقدر فهمیده شدم... بعضی وقتها حس میکنم جوانیهام گاهی بیشتر از الان میفهمیدم! شایدم کلا هیچ وقت نمیفهمیدم و قرار هم نیست بفهمم.

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: دوشنبه 11 دی 1402 ساعت: 16:27

میخوام با یه سایت کار کنم، هی چینی بلغور می کنه! یه تیکه ازش رو کپی می کنم با گوگل ترنسلیت ببینم چی میگه بنده خدا:

سرعت دست من آنقدر زیاد است که حتی نمی توانم بالا بیاورم!!!

+ من همیشه با پا به معده ام فشار می آوردم برای بالا آوردن. پس نتیجه میگیریم راه حل من بهتره! چون الکی دست آدم درگیر نمیشه و میتونه هم راحت بالا بیاره و هم به کارهای دیگه ش برسه.

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 14:37

کار چون بسته شود، بگشایدا + رودکی

برچسب: نویسنده: ستایش حکیمی تاريخ: يکشنبه 3 دی 1402 ساعت: 14:37

صفحه بندی